الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

836

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

آن طومار را آوردم كه وكيل امام عصر براى من آورده بود و آن را براى مردم خواندم ، و چون نام كيسهء ذراع را شنيد ، افتاد و از هوش رفت و ما او را معالجه كرديم تا به هوش آمد و سجدهء شكر براى خدا به جا آورد و گفت : الحمد للَّه كه بر منّت نهاد و مرا هدايت كرد ، اكنون دانستم كه زمين خالى از حجت نماند ، اين كيسه را به خدا اين ذراع به من داد و جز خدا عز و جل احدى از آن مطلع نبود ، گويد : من بيرون آمدم و بعد از آنكه روزگارى گذشت ابو الحسن مادرائى را ديدم و به او خبر دادم و براى او خواندم آن طومار را ، گفت : سبحان اللَّه ، من در چيزى شك نكردم و شك نداشته باش كه خداوند عز و جل زمين خود را از حجت تهى نگذارد و بدان كه چون اذكوتكين با يزيد بن عبد اللَّه در شهر زور جنگيد و بلاد او را گرفت و بر خزينه‌هاى او دست انداخت مردى بود كه گفت : يزيد بن عبد اللَّه فلان اسب با فلان شمشير را نذر آستان امامِ زمان كرده بود و گفت : من همهء خزائن يزيد بن عبد اللَّه را به تدريج به او تحويل دادم و آن اسب و شمشير را نگه داشتم به اميد اينكه از او باز گيرم و به امام ( ع ) برسانم و او به سختى آنها را از من خواست و من ناچار شدم آنها را به بهاى 1000 اشرفى در گردن گرفتم و پول را شمردم و به خزينه‌دار خود سپردم و به او سفارش كردم اينها را نگهدار و اگر خود من هم بدان نيازمند شدم از آن دريغ دار ، و سپس اسب و شمشير را تحويل دادم و به توسط ابو الحسن اسدى از ناحيهء مقدسه از من آن 1000 اشرفى مطالبه شد و چون براى مطالبه نزد من آمد ، من در انجام امور مردم بودم و بسيار نشست تا حاجت او را پرسيدم و گفت : محرمانه است ، من به خادم گفتم : در خزانه جايى براى ما آماده كرد و به خزانه رفتيم و او نامهء كوچكى از امام زمان به من نشان داد كه در آن نوشته بود : اى احمد بن الحسن آن هزار اشرفى كه از بابت بهاى اسب و شمشير از ما نزد تو است به ابو الحسنِ اسدى بپرداز .